منوچهر خان حكيم

9

اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )

در سر نگرفتى و در كنج خانه ننشستى ؟ آيين خان گفت : اى پهلوان ! والى تركان ما را محكوم حكم سعد فاريابى نموده است و به حكم او بدين امر اقدام كرده‌ايم . پس ، سگدندان فكرى كرده در نزد اسكندر ، نامه‌اى نوشت به اين مضمون كه : اى اسكندر ! من شنيده‌ام كه تو مركب در مرزوبوم تركستان تاخته‌اى ، از راه دور آمده بودم كه با تو دست در كمر نمايم تا ببينم كه گيتى به كام كه خواهد گشت . اكنون ، سعد مادر به خطا پل را شكسته است . اگر راضى باشيد ، من از اين طرف و سپاه تو از آن طرف شروع در بستن پل مىنماييم . پس نامه را به تيرى بسته به لشكرگاه اسكندر انداخت . مسلمانان تيرى ديدند و نامه‌اى بر او بسته ؛ او را به خدمت اسكندرآوردند . چون شاه هفت كشور بر مضمون نامه مطّلع گرديد ، مرضىّ طبع شريفش شد . اشاره كرد تا سالاران به طلب بستن پل از جاى درآمدند و از آن طرف هم تركان تيرچوب‌هاى عظيم برداشته آن پل را چوب‌پوش نمودند . روز ديگر كه صبح آيينه‌دار ، نقاب قيرگون از رخ گردون بركشيد و شب ظلمانى را به روز روحانى منوّر گردانيد : صبح آمد و علامت منصور « 1 » بركشيد * از آسمان شمامهء كافور بركشيد « 2 » بر شد به چتر ماه ستون‌هاى آسمان * هرچند قرص ماه سر اندر سپر كشيد « 3 » كه در اين سر زدن صبح جهان‌افروز ، از صف سپاه تركان ، سگدندان حرامزاده به ميدان آمد ، مكمّل و مسلّح شده و نعره زد كه : اى اسكندر ! تو را به خاطر مىرسد كه تركستان چنان تهى است كه او را توانى مسخّر كردن ، خوش باشد ! دلاورى به ميدان من فرست كه با او سراپاى ميدان بگردم ، كه از صف سپاه منصور ، بهزاد ديوزاد در برابر اسكندر سر فرود آورد و سر راه بر سگدندان گرفت و شروع در تلاش كردند . پس از اندك تلاشى ، سگدندان حرامزاده ، بهزاد را بر زمين زده ، دست و گردن او را محكم بربسته بر صف لشكر خود فرستاد . امّا از اين مقدّمه ، اسكندر بسيار آزرده شد و روى به جانب ارسطوى حكيم كرد و گفت اى حكيم ! در ميدان‌دارى ، فتح ( 6 ) اوّل به جانب

--> ( 1 ) . كذا . در شعر كسايى « مصقول » آمده است . ( 2 ) . در شعر كسايى : بردميد . ( 3 ) . اصل اين ابيات از كسايى مروزى است ( ر . ك : كسايى مروزى ، زندگى ، انديشه و شعر او ، صص 72 - 73 ) .